نوشتن ها فقط ی بار از روم بر میدارن
حس میکنم نسبت ب همسنام هیچی حالیم نمیشه
مدرک ب درد نمیخوره و باید درس بخونم
بخونم و ادامه بدم
از این شهر هم برم
م
گه بقیه بچه ها چکار کردن همه رفتن تهران شیران
چه اشتباهی کردم نخوندم
حداقل پیش صفورا میافتادم
دلم واسه خوابگاه تنگ شده ظهری داشتم عکسای اونموقع رو میدم
وای چه فازی بود
بماند ی عکس نا پسندم توش بود
تو8 ترم دانشگاه فقط یک ترم بچه هاش تمیز و مرتب بودن درسخون بودن
اما اون هفت ترم روم نمیشه عکسشو بزارم من چقدر حرص میزدم واسه کثیفیشون
وای یادم نمیره ی بار یکی از بچه ها چند تا امتحان پشت هم داشت گفت من نمیرم حموم تا امتحانام تموم نشه و ظرف هم بزور میشستن
ولی خدایی فکر میکنم ظرف ده دقیقه وقت میگرفت اما ظرای ی هفته رو تلمبار میکردن یک ساعت پای ظرف شور
بماند که غذای پنج شنبه و جمعه ها چ مزه میداد
روز سیزدهم...ما را در سایت روز سیزدهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 51