هیچی مثل قبل نمیشه

خرید بک لینک
شکوه چهار شنبه هفته دیگه عروسیشه

زنگ زده بود میگفت گویا قبلنم زنگ زده منک ندیدم

اما خوشحالم خوشبخت بشن

خخخ گویا از بس گفته بود ب همه اقاش چکاره هست فکر مکرد ب من هم گفته

درباره شیرینی خوردن من هم پرسد خخخخ

دقیقا منظورشو نفهمیدم شرینی خوردن یعنی چی؟؟ نامزد؟؟

بماند که دیشب از بس عصبی بودم و شماره این اقا محسن و نداشتم زنگ زدم ابجی گفتم خونه ای گفت نه میخواستم بگم از رو برگه های جواب ازمایش شکارشو بده و زنگ بزنم بهش و خودمو خالی کنم

هیچی دگه شروع کردم شماره الکی گرفتن تا شمارش پیدا کنم بد شانسی کلا شمارش یادم نمی اومدم از بس عصبی بودم

ی دفعه دیدم بنده خدا

پیام داده بود امیدوارم بببخشی

منم فقط سلام و توال پرسی کردم

خواستم ببینم واقعا ادم قبلیه

زنگ زدم جواب داد

چه جوابی پشیمون شدمممم

جو دوستاش یعنی همون همکارا معذرت خواست من خر ذوق زده شده بوم گفت میبینمش

رفتم یرینی فروشی ک شیرینی بخرم

گفت تا ی ساعت دیگه میرم خونه ساعت 8/30 بود اما یک ساعت و نیم دیگش شد 11/45 شب

دیگه احساس قبل نیست بی تفاوته و منم میخوام بی تفاوت باشم

چه مسخره بعد میگ فردا میتونم ببینمت ؟؟//

واقعا چی بگم اخرش صبحی واسه اینکه در بری از دیدن کاس میزاری مادرمو دارم میبرم پیش بابام

و الانم داری بر میگردی

اون وقت میگی که از شما مهم تر

معلومه همه

کاش زمین باز میکرد و من محو میشدم از این دروغ و مزخرف بازی های ادما

روز سیزدهم...

ما را در سایت روز سیزدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:41

صفحه بندی